پاریس، اقتصاد و چیزهای دیگر

۵۰۰ سال زمان برای به تحقّق در آوردن تصمیم هیأت دولت

نوامبر 30, 2009 · 6 دیدگاه

گری سیک که استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه کلمبیا است متن جالبی در مورد مصوبهٔ جدید هیأت وزیران نوشته است. خلاصه نوشته این است که ایران از سال ۲۰۰۰ تا به حال تنها ۹۰۰۰ سانتریفوژ درست کرده است. چون هر مرکز قرار است در ابعاد مرکز نطنز که گنجایش ۵۴۰۰۰ سانتریفوژ را دارد باشد، برای رسیدن به رقم  پانصد هزار سانتریفوژ باید بیش از ۵۰۰ سال زمان صرف کرد.

همچنین ایران ادعا می‌کند که از سال ۲۰۰۳ شروع به ساختن مرکز فردو کرده است و قرار است این مرکز در سال ۲۰۱۱ به بهره‌وری برسد. با تخمین ۹ سال برای ساخت هر مرکز، برای احداث ۱۰ مرکز دیگر اگر به طور سری کاری باشد، ۹۰ سال زمان نیاز است (البته مراکز بدون سانتریفوژ). اقتصاد ایران آنقدر قوی نیست که بتواند همزمان ۱۰ مرکز غنی سازی را راه اندازی کند. بنابرین این تخمین تا حد زیادی درست است.

گذشته از همهٔ این بحثها، احمدی نژاد در مقامی نیست که بتواند در این مورد تصمیم گیری کند. تصمیم گیری در این مورد بر عهده هیأت عالی امنیت ملی‌ می‌باشد. این هم لافی دیگر است از نوع احمدی نژادی.

از قدیم گفته‌اند سنگ بزرگ نشانهٔ نزدن است. به این ترتیب است که یک حکومت غیر مردمی خودش را مضحکهٔ همهٔ دنیا می‌کند.

→ 6 دیدگاهدسته‌ها: 1

بگذارید بالاترین بالاترین بماند

نوامبر 13, 2009 · 2 دیدگاه

حامد قدوسی متنی نوشته است و در نقد بالاترین سخن گفته است. خوانندهای وبلاگش نظر داده‌اند و بر سر بالاترین و کاربرهایش کوبیده‌اند. این نوشته و نظرات مرجوع به آن انگیزهٔ اصلی نوشتن این متن شد، چون نه حامد هر کسی‌ است نه خواننده‌های وبلاگش. معمولاً بیننده‌های وبلاگ حامد از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه‌های خوب داخل و خارج کشور هستند و تامل کردن در نظرات آنها ارزشش را دارد.

از خود متن حامد شروع می‌کنم. حامد مسخره کردن دختران بسیجی جلوی سفارت انگلیس را بی‌ اخلاقی‌ خوانده است و آن را شبیه به بی‌ اخلاقی‌ در آن طرف دانسته است. حامد از این بی‌ اخلاقی‌ حیرت زده و شرمسار شده است. شخصاً این لینک را ندیدم و نظرات پای آن را نخوانده‌ام. ولی‌ حرف حامد را قبول می‌کنم و فکر می‌کنم که بالاترینی‌ها خیلی‌ قیافهٔ این خواهران بسیجی‌ را مسخره کرده‌اند.
حالا کمی عقبتر برگردیم و انگیزه این تجمع را دوباره یادآوری کنیم. این خواهران خواهان بازگرداندن آرش حجازی به عنوان قاتل ندا آقا سلطان هستند و از سازمان اطلاعات انگلیس به عنوانه طراح قتل ندا یاد میکنند.
اولین واکنش شما به این خبر چیست؟ به این خواهران بسیجی‌ میخندید؟ فکر می‌کنید که شستشوی مغزی شده‌اند؟ فکر می‌کنید دستور ما فوق را انجام میدهند، یا فکر می‌کنید که به این اعتقاد دارند که قاتل شخص آرش حجازی است؟ یا به عنوان یک فرض دیگر فکر می‌کنید که به خاطره پول دست به این تجمع زده‌اند؟ در هر صورت این موجودات یا قابل ترحم هستند (ساده باورند)، یا مزدورند. به همین دلیل است که ناخوداگاه این آدامها به دلیل پوشاندن حق (به هر دلیلی‌) تبدیل به یک سری موجودات بی‌ احترام میشوند. در حقیقت این توهین‌ها از خود این آدم‌ها سرچشمه می‌گیرد. چون آنها هستند که به شعور فکری و حتا بصری دیگران توهین میکنند. این توهینها که کاربران می‌‌کنند در حقیقت حاوی یک مکانیسم دفاعی است. در ضمن  روحیه طنز آدمها نشان از سالم بودن روانشان دارد و قیافه گرچه اگر زیباتر باشد، با خودش جذبهٔ همراه با احترام میاورد، ولی‌ زشت بودن منجر به بی‌ احترامی نمی‌شود.

اگر فردی مثل احمدی نژاد زیاد مورد تمسخر و توهین قرار می گیرد دقیقا به این دلیل است که خود این توهینها را برای خودش فراهم می آورد. کسی نمی تواند بگوید که ایشان هر کاری می خواهد بکند، بکند، شما مردم فقط حق دارید نقد جدی بر ایشان بکنید (تازه آن را هم نمی‌شود کرد آشکارا). کسی‌ که می‌پذیرد وارد سیاست شود، باید از قبل پیه هر نوع انتقادی را به خودش بمالد.

در قسمت دیگری از متن حامد گفته است که لینکهای خوب داغ نمیشوند و لینک‌های بد بالا می‌آیند. باید بگویم که در بالاترین قرار است دموکراسی مجازی را تمرین کنیم. من هم  ناراحت میشوم وقتی که لینک‌هایی که من میگذارم یا به آنها رای میدهم بالا نمی‌‌آیند چون به نظرم مهمند ولی‌ لینک‌های دیگری بالا می‌آیند که به نظرم مهم نیستند.آنچه که از نظر من مهم است میتواند از نظر دیگران مهم نباشد و بر عکس. در دنیا قرار است همه آزاد باشند و تصمیم بگیرند.

کامنتها اما خیلی‌ بیشتر افراطی است. یکی‌ گفته است که دنیا پر از احمق است، و این را در نقد بی‌ اخلاقی‌ نوشته است. دیگری گفت است  که هر دو طرف افراطی‌اند و در دو طرف جبهه. نفر بعد گفته است :  اشتباه بزرگی هستش که فکر کنیم دیدگاه همه مثل ماست و آن دیگری که نوشته است : برای من از اول قبول کردن اینکه این همه آدم با شعور و با اخلاق جمع شده اند تا امور جامعه را اصلاح کنند عجیب بود و باز یکی‌ دیگر که گفته بالاترین از قبل از انتخابات و جنبش سبز هم بی‌ اخلاق بوده است. در تمامی‌ این کامنتها یک چیز مشترک است و آن اینکه ما خود را از عموم کاربران بالاترین بالاتر می‌دانیم و معیار اخلاقی برای ما، یعنی‌ مرز اخلاق و بی‌ اخلاقی‌  کاملا مشخص است.

مرزهای اخلاق برای من شخصاً ثابت نیستند و دائم در تحول‌اند. در ایران از نظر عده‌ای بی‌ حجابی بی‌ اخلاقی‌ است و از نظر عده‌ای دیگر نیست. در ایران فحش دادن به هر ترتیبی بی‌ اخلاقی‌ محسوب می‌‌شود (و همه هم این بی‌ اخلاقی‌ را میکنند) و در بسیاری جوامع آزاد این بی‌ اخلاقی‌ نیست و همه جا به کار میبرند (تا وقتی‌ که توهین به کسی‌ نباشد). از این مثلها بسیار است. حتا می‌توان نمونه های بسیاری را فرض کرد که وجود ندارند ولی‌ می‌‌توانند یک روز به وجود بیایند. مثال حجاب را در نظر بیاورید. کمی‌ دورتر برویم. جامعه‌ای را در نظر بگیرید که همه در آن برهنه هستند. از روز اول عمرشان تا روز آخر. در این جامعه نپوشیدن لباس و نپوشانیدن عورت بی‌ اخلاقی‌ نیست، ولی‌ در عصر ما این بی‌ اخلاقی‌ است. به همین خاطر است که من عبارت اینکه بالاترین زرد شده است را راحتر می‌توانم هضم کنم تا در بالاترین بی‌ اخلاقی‌ رواج دارد.

من بالاترین را دوست دارم و اگر این جنبش به جایی برسد، به نظرم رهبران اصلی آن کاربران بالاترین بوده‌اند. کسی‌ نقش خبررسانی بالاترین و بالا بردن سطح اطلاعات کاربران ایرانی را نمیتواند انکار کند. این کاربران بالاترین هستند که همیشه برای تجمع بعد برنامه ریزی می کنند یا اگر تصمیمی گرفته شده است آن را تکثیر می‌‌کنند. بر خلاف آن دوست عزیزی که آنها را احمق و بی‌ اخلاق میدند، من فکر می‌کنم نه تنها بالاترینی‌ها این چنین نیستند بلکه کل جامعه ایران پیشرفت بزرگی‌ در زمینه تحمل مخالف و با اخلاق بودن کرده است. بالاترینی‌ها به خوبی‌ می‌دانند کجا از رهبران خود حمایت کنند و کجا به آنها تذکر دهند (این را به خوبی‌ در بر خورد با موسوی می‌توان مشاهده کرد).

جنبش سبز به کسی‌ تعلق ندارد. مال همه است. مثل انقلاب آن را مصادره نکنید و خط و مرز برایش تعیین نکنید که جریان اصلی بالاترین (یعنی‌ بی‌ اخلاقی‌ به قول حامد) باید ازش جدا بماند. ژورنالیستی از آلمان شرقی‌ پس از فرو ریختن دیوار گفته بود: مشکل اصلی‌ دیوار‌هایی‌ است که در ذهن ماست. مشکل ما هم با فرو ریختن دیوار جمهوری اسلامی حل نمی‌شود اگر ذهن ما حاوی این دیوار خود بزرگ بینی‌ و انحصار طلبی باشد.

→ 2 دیدگاهدسته‌ها: اجتماعی · سیاسی
برچسب‌ها:

خرید و فروش کلیه یا تعویض کلیه؟

نوامبر 2, 2009 · ۱ دیدگاه

ال روث چند هفتهٔ پیش یک سمینار کوچک در دانشگاه ما داشت. روث استاد دانشگاه هاروارد است و در زمینهٔ نظریه بازی و طراحی بازار و … کار می‌کند. جدا از ارایه بسیار جالب و جذابی که داشت، که حتما توصیه می‌کنم اگر جایی فرصتش را داشتید پای حرفهایش بنشینید، مساله تعویض کلیه را مطرح کرد که چند سالی‌ است بروی آن کار می‌کند. اهدای کلیه موضوعی است که در آمریکا به دلیل صف بسیار طویل آن از اهمیت بالایی برخوردار است. رقمهایی که گفت را خوب در ذهن ندارم ولی‌ سالانه حدود ۸۰ هزار نفر نیازمند به کلیه در آمریکا وجود دارد که از این تعداد کمتر از ۳۰ هزار نفر شانس دریافت آن را دارا هستند.

مشکل دریافت کلیه‌ از آنجا ناشی‌ میشود که خرید و فروش اعضای بدن در آمریکا ممنوع می‌باشد. در نتیجه تنها کسانی‌ شانس دریافت کلیه را دارا هستند که یکی‌ از اعضای خانواده آنها قادر به اهدا باشد. یعنی‌ از لحاظ گروه خونی هماهنگ و دیگر مشکلات عدم تطبیق را نداشته باشند. ایدهٔ روث برای حل این موضوع انست که پایگاه داده‌ای از بیماران و نزدیکان آنها که قادر به اهدای کلیه هستند ایجاد کرده است و سپس با استفاده از الگوریتم‌های موجود در علوم کامپیوتر و نظریه بازیها زنجیرای از اهدا‌کنندگان و دریافت‌کنندگان درست می‌کند. در ساده‌ترین حالت در نظر بگیرید که ۲ بیمار داریم که همراهان آنها حاضر به اهدا به بیمار خود باشند اما مشکل عدم تطبیق در میان باشد. فرض کنید که هر یک از این همراهان با بیمار ناآشنا مشکل عدم تطبیق نداشته باشد. بنابرین با یک توافق ساده هر یک از اهدا کنندگان به بیمار ناآشنا کلیه خود را اهدا و در عوض بیمار خود را صاحب کلیه می‌کند .

روث توانسته است این زنجیره را تا ۱۰ جفت بیمار-همراه گسترش دهد. این برنامه فعلا در نیو انگلند کاملا به اجرا گذشته شده است و در اهایو و چند بیمارستان دیگر در حال گسترش است. آرمان او آنست که بتواند کاملا این برنامه را در سطح ملی‌ یعنی‌ کل آمریکا گسترش دهد که اگر موفق شود واقعاً تعداد زیادی از آدم‌ها را هر ساله از شر درد و رنج حاصل از این بیماری نجات خواهد داد.

او کمی‌ هم در مورد مشکلات اجرایی و قانونی‌ این برنامه حرف زد و همچنین اینکه در ابتدا پزشکان حاضر به همکاری با او نبودند چون فکر میکردند که چگونه یه اقتصاددان ممکن است به بیماران در این زمینه کمک کند.

به هر حل غرض از نوشتن این چند خط این بود که بگویم تا قبل از اینکه از این برنامهٔ تعویض کلیه مطلع شوم، چه قدر برایم خرید و فروش کلیه در ایران طبیعی‌ به نظر میرسید و الان چقدر غیر منطقی‌ و غیر انسانی‌ به نظرم می آید.  دولت ما برای حل این مشکل به ضعیف‌ترین قشر جامعه رو آورده است. یعنی‌ کسی‌ که دیگر آنقدر بدبختی کشیده که حاضر است تکّه‌ای از وجود خود را در این راه به بهایی کمتر از ارزانترین اتومبیل بفروشد. در این میان پودار‌ترها فقط به دنبال کسی‌ میگردند که حاضر باشد سریعتر و ارزانتر بفروشد. همه می دانیم که هیچگاه هیچ کس با رضایت کامل حتا اگر بیمار از نزدیکانش باشد این کار را انجام نمی دهد. به همین دلیل هم هست که در ایران ترجیح داده میشود که فرد اهدا کننده معمولاً فرد نا‌آشنایی باشد که به ازای مبلغی (در حد ۵-۶ میلیون تومان) حاضر به این کار باشد.

نیما سروستانی مستندی ساخته است که میتوانید از اینجا نگاه کنید. او در جواب این سوآل که چرا دولت از معامله‌ی کلیه به شکل فعلی حمایت می‌کند، می‌گوید:

قبل از اینکه دولت در این کار دخالت کند، مردم کلیه‌ی خود را در اختیار فرد بیمار خانواده و یا دوستان‌شان می‌گذاشتند. اما از زمانی که دولت به فرد دهنده پول پرداخت می‌کند، دیگر هیچ کس حاضر نیست که حتا به برادرش کلیه اهدا کند. دولت، بازاری ایجاد کرده که در این بازار شخص بیمار می‌تواند کلیه خریداری کند. در نتیجه هیچ دلیلی وجود ندارد که افراد به یکدیگر کمک کنند. به هر ترتیبی که شده پولی سر هم می‌کنند و یک کلیه می‌خرند. شرایط اجتماعی و اقتصادی حاضر در ایران، فروشندگان را ده‌ها برابر خریداران کرده است.

→ ۱ دیدگاهدسته‌ها: اجتماعی · اقتصاد ایران
برچسب‌ها:

اولین نوبلیست زن در اقتصاد (البته همراه با یک مرد)

اکتبر 12, 2009 · نوشتن دیدگاه

الینور اوستروم از دانشگاه ایندیانا به همراه اولیور ویلیامسون از دانشگاه برکلی برندگان نوبل اقتصاد 2009 می باشند. الینور اوستروم اولین زنی است که به این جایزه به خاطر فعالیتهایش در زمینه هدایت اقتصادی دست یافته است.

پ.ن 1: از ترجمه هدایت اقتصادی مطمئن نیستم.

پ. ن 2: امسال 5 زن نوبل بردند. اگرچه این می تواند خبر خوبی باشد برای اینکه به روزگاری که زنان و مردان همتراز و برابر باشند امیدوارتر شویم، خبر نگران کننده ای است که حق مردان را با این کارها تضعیف کنیم. راستش من به شخصه هیچ کاری از استروم نخوانده بودم و نمی شناختمش. شاید به این دلیل که در زمینه کاری من هم نبود. به هر حال مثل نوبل ادبیات فکر می کنم آدمهای لایقتری بودند که شایسته دریافت این جایزه بودند.

→ دیدگاهی بگذاریددسته‌ها: اجتماعی · اقتصاد جهان · سیاسی
برچسب‌ها: , , , , ,

معاون سابق وزارت اطلاعات افشاگري ميکند: چرا حمید سوریان مدال خود را به احمدی نژاد تقدیم کرد؟

اکتبر 11, 2009 · نوشتن دیدگاه

دو فیلم زیر متعلق به افشاگریهای رضا ملک (ملکیان) است. وی سابقا معاون تحقیق و بررسی‌ سازمان اطلاعات در زمان وزارت علی‌ فلاحیان و همکار سابق سعید امامی می‌باشد. آقای ملک پس از انتشار جزوه‌ای افشاگرانه در خصوص سعید امامی بازداشت و بیش از ۷ سال در بند امنیتی ۲۰۹ و بالاخص سلولهای انفرادی آن گذر ایام نمود. نامبرده در آستانه سال ۸۷ پس از سالها حضور در بازداشتگاه‌های امنیتی و تحمل شکنجه‌های فراوان به زندان غزل حصار منتقل گردید. وی به دلیل تحمل شکنجه‌های مستمر هم اکنون به شدت از بیماریهای جنسی‌ و روانی‌ رنج میبرد.

آقای ملک در این ویدئو در قالب یک نامه به دبیر کل سازمان ملل متحد به بیان نظرات خود در قالب موضوعاتی همچون شکنجه در سیستم امنیتی، بازداشتگاههای مخفی‌، شکنجه گاه ها، قتل عام زندانیان سیاسی در دههٔ ۶۰، قتل زهرا کاظمی، دستگاه امنیتی و مسالهٔ مواد مخدر، تروریسم بین‌الملل، استفاده از روان گردنها در برخورد با زندنین سیاسی، اسناد ساواک، نحو انتخاب خامنه‌ای به رهبری، دستگاه امنیتی و روابط بین‌الملل حکومت ایران می‌پردازد.

برای بزرگتر دیدن فیلم ها دوبار بروی فیلم ها کلیک کنید

در دقیقهٔ ۳:۵۰ فیلم دوم، ایشان میگوید: حتی ورزشکارانی همچون حمید سوریان را هم به اینجا میاورند، اینجا سلول افشاریها سازگار ها، ابراهیمی ها، گنجیها،زرافشان ها، … است.از آنجایی که این فیلم یک سال قبل به یوتیوب اضافه شده است، می توان گفت که آوردن نام حمید سوریان اتفاقی نیست و از مدتها پیش این قهرمان تحت فشار بوده است.

وی در مورد انتخاب خامنه‌ای به رهبری میگوید: تا قبل از نیم ساعت آخر جلسه وی یعنی‌ خامنه‌ای ۶-۷ رای بیشتر نداشت. ولی‌ با شگرد کودتا و کلاشی از قبل تعیین شدهٔ حاضرین را محروم کردند و تکبیر اجباری را از تعدادی گرفتند. صحنه سازی از این قرار بود که رفسنجانی‌ باریک بین را صدا میزند و در گوشش میگوید: “بیرون از مجلس و به پاسدارن خارج از مجلس اعلام کن فلانی انتخاب شده” در حالی‌ که آرای  وی به ده هم نمی‌‌رسید. باریک بین به خارج از سالن رفته و آن را اعلام می‌کند و ناگهان با فریاد و غریو بیش از هزار پاسدار و محافظین با گفتن الله اکبر فلانی رهبر ساختمان مجلس را به لرزه در آوردند و تحت این شگرد کودتا گونه همه را ناچار به رای دادن میکنند. تصور کنید آنان فکر بیرون آمدن از سالن را در صورت عدم رای دادن محاسبه میکردند که تامین جانی نخواهند داشت. و در نهایت آن صحنه تکبیر دو ردیف صندلی جلو سالن را که از تلویزیون دیده اید به مردم قالب کردند و سناریوی از قبل تعیین شده را به خورد ملت دادند.

حرفهای جالب دیگری هم در مورد قتل زهرا کاظمی، و قاچاق مواد مخدر به اروپا می زند.امیدوارم یکی‌ از دوستان وقت کند و حرف‌های ایشان در فیلم را بنویسد تا کسانی‌ که در داخل ایران امکان دیدن فیلم را ندارند، از حرفهای ایشان آگاه شوند.  این حرفها به خوبی نقش خامنه ای را در اداره زندانها نشان می دهد و تاییدی بر این مقاله است.

→ دیدگاهی بگذاریددسته‌ها: سیاسی
برچسب‌ها:

پیش بینی برندگان نوبل اقتصاد ۲۰۰۹

اکتبر 9, 2009 · 6 دیدگاه

پیش بینی برندگان نوبل به هر حال جالب است. امسال اما جذابیت این انتخاب به علت بحران مالی جهانی در مورد نوبل اقتصاد بالاتر از بقییه نوبل ها خواهد بود. بسیاری از اقتصاد دانانی كه قبل از بحران مالی به نظر من شانس بالایی برای نوبلیست شدن داشتند، الان دیگر  شانس خود را از دست داده اند به همین دلیل هم انتخاب برندگان نوبل برای کمیته نوبل پر اهمیت است. در سال ۱۹۹۸ هم  کمیته نوبل با بحران مشابهی روبرو شد زیرا سال قبل از آن شولز و مرتون به خاطره فرمول معروفی كه در فاینانس در قیمت گذاری آپشن ها (نمیدونم به فارسی چی ترجمه شده) برنده نوبل شدند. اما دقیقا سال بعد و با جدی تر شدن بحران شرق آسیا، شرکتی كه این دو برنده نوبل در آن سهیم بودند ورشکست شد و انتقادات زیادی را متوجه کمیته نوبل کرد. به همین دلیل نوبل ۱۹۹۸ به  آمارتیا سن از هند (و همچنین تنها برنده نوبل از آسیا تا به امروز) داده شد.
در این میان بعضی از سایتهای شرط بندی هم کاندیداهای خود را معرفی کردند. منکیو هم وارد این بازی شده است و یک لینک گذشته است كه می توان در آن شرط بندی کرد.
تامپسون رویترز هم هر سال با یک نظر سنجی کاندیداهای محتمل را اعلام  کرده است :

Ernst Fehr and
Matthew J. Rabin 

با ۲۳ % از بقیه رقبا جلوتر هستند. این دو در زمینه اقتصاد رفتاری کار کرده اند. فهر در زوریخ استاد است و رابین در برکلی کار میکند. رابین تنها ۴۶ سال دارد و همچنین در سال ۲۰۰۲ نوبلی به اسمیت و کاهنمن در این زمینه داده شد. همچنین در این لیست خبری از ریچارد تالر و آندری اشلایفر نیست. به همین دلیل من خیلی به این گزینه خوشبین نیستم.

William D. Nordhaus and
Martin L. Weitzman

این دو ۱۹ % کل آرا را بدست آورده اند و در زمینی اقتصاد محیط زیست کار میکنند. ویلیام د . نوردهاوس استاد دانشگاه یل است و  مارتین ل. ویتزمن استاد هاروارد است.  من شخصا در این زمینه اطلاعات زیادی ندارم، ولی اگر میخواستم میان این گزینه ها  به کسی رای بدهم این دو به نظرم  گزینه معقولی بودند. چون موضوع کاری انها این روزها خیلی مد است و سیاست مداران در مورد اثرات  گازهای گلخانه ای و محیط زیست با هم بحث و جدال دارند. ضمن اینکه موضوع کاری آنها تقریبا خنثی  میباشد و به بحران مالی و … زیاد کاری ندارد.

Elhanan Helpman and
Gene M. Grossman

با 13 %. هلپمن و گروسمن هر دو در زمینه تجارت بین الملل کار میکنند. با توجه به اینکه سال گذشته جایزه به کروگمن در همین زمینه تعلق گرفت و همچنین اینکه کروگمن و گروسمن در پرینستون با هم همکار میباشند این گزینه بسیار بعید به نظر میرسد.

Dale W. Jorgenson 

دیل یورخنسن استاد هاروارد است و در اقتصاد سیاسی کار میکند. مقالاتی در زمینی اصلاحات مالیات بر درامد دارد. ولی به نظرم گزینی مطرحی نباید باشد. هر چند شخصا خیلی اطلاعی از کارهای شاخص او ندارم.

در این نظر سنجی دیگران ۳۲ % آرا را به دست آورده اند.

از افراد دیگری كه در اقتصاد بسیار شاخص هستند ولی هنوز به این جایزه دست پیدا نکرده اند میتوان از فاما و فرنچ نام برد كه تئوری CAPM را گسترش دادند و نهایتا آن را در دهه ۹۰ تا حد زیادی اصلاح کردند. اما من بر این اعتقادم که وقت نوبل دادن به این دو دیگر گذشته است. اگر قرار بود نوبل به این دو تعلق بگیرد می بایست مدتها پیش این امرصورت می پذیرفت.

ژان تیرول اقتصاد دان فرانسوی که در تولوز مشغول به کار است هم از شانسهای بلند نوبل ارزیابی می شود. هر چند به نظرم تیرول بسیار شایسته این جایزه است ولی امسال این جایزه را نمی برد. چون در سال ۲۰۰۷ این جایزه به ماسکین تعلق گرفت که در حقیقت استاد او و هم رشته اوست. ولی می توان امید داشت که او تا چند سال دیگر این جایزه را از آن خود می کند.

بارو کاندیدای محتمل دیگری است که در پیش برد علم اقتصاد کلان نقش بسزایی ایفا کرده است. در سایت REPEC هم جز پرمرجوع ترین محققان است.. به نظر می آید که اگر او این جایزه را ببرد شانس سرجنت و سالا مارتین هم زیاد باشد. ( به نظر من ولی نمی برند، دقیقا به دلیل این بحران مالی ،چون دیدگاههای لیبرالی دارند نسبتا به مقوله اقتصاد)

خیلی ها شانس را به هانسن و سیمز می دهند به خاطر کارهای فراوانی که در اقتصاد سنجی انجام داده اند. اما باز من شانس این دو را خیلی زیاد نمی دانم زیرا نوبل ۲۰۰۳ را در اقتصاد سنجی به  انجل و گرانگر که 2-3 ماه پیش فوت کرد دادند.

در این میان رومر هم می تواند جز مدعیان به حساب بیاید. هر چند فکر می کنم نوبل امسال به کسی که بیشتر در حوزه های نزدیک به اقتصاد خرد فعالیت می کند تعلق می گیرد.

پی نوشت: در حال نوشتن این متن بودم که خبر برنده شدن اوباما در نوبل صلح رسید. دیشب هم خبر هرتا مولر که نوبل ادبیات را برد حالم را گرفت. معلوم نیست این کمیته نوبل چه ملاکهایی را برای فرد برنده در نظر می گیرد ولی به هر حال این دو خبر مخصوصا خبر اوباما خیلی نا امید کننده بود. جهان هنوز برای تست کردن اوباما فرصت زیادی دارد و اینکه نوبل به فردی تنها به خاطر 7-8 ماه فعالیتهای او داده شود اجحاف در حق کسانی است که جان و مال خود را به خاطر دیگران به خطر می اندازند تا رفاه عده ای را تامین کنند. اگر اوباما در این قدم گام برداشته و تاثیر گذار بوده است، بسیاری از روسای جمهور دیگر هم بوده اند. سارکوزی برای مثال اگر چه در داخل مورد انتقادات بسیاری است ولی در سیاست خارجی به شدت تاثیر گذار در سطح بین المللی بوده است. بسیار زود بود برای اینکه اوباما ارزیابی شود و تاثیرش در روابط بین الملل مشخص شود. و دیگر اینکه او اصلا به این نوبل احتیاج نداشت. بسیاری از فعالان سیاسی دیگری هستند که با این نوبل مصونیت زیادی پیدا می کردند و می توانستند دامنه فعالیتهای خود را گسترش دهند.

در زمینه ادبیات هم واقعا نمی دانم چه اتفاقی می افتد که به کوندرا و فوئنتس (که بسیار هم پیر است و ممکن است فرصت از دست برود) و آلنده و … نوبل نمی دهند و به قول یکی از نویسندگان خوب ما در پاریس، نویسندگان درجه 2 این جایزه را می برند.

→ 6 دیدگاهدسته‌ها: اقتصاد جهان

راهکارهای اقتصادی برای مبارزه با دولت کودتا (۲)

جولای 8, 2009 · 9 دیدگاه

حمله به بانکها

در بیشتر اوقات اگر بیش از ۲۰ درصد مشتریان یک بانک، تصمیم بگیرند که پول خود را در یک بازهٔ زمانی کوتاه از بانک پس بگیرند، بانک توانایی تامین این نقدینگی را نخواهد داشت و به عرصه ورشکستگی خواهد افتاد. این مکانیسم هم مانند حمله به یک ارز میتواند تبدیل به یک پروسهٔ خود به خودی شود. به این معنی‌ که اگر دیگر مشتریان بانک احساس کنند که بانک به زودی ور شکست خواهد شد و آنها پول خود را از دست خواهند داد، اقدام به بیرون کشیدن پول خود از بانک خواهند نمود که این کار به سرعت ور شکست شدن بانک می‌‌افزید.

بانک‌های خصوصی در حال حاضر خدمات بهتری نسبت به بانک‌های دولتی ارائه میکنند (مثل کارت‌های بانکی‌ و سیستم‌های اینترنتی و …)، ضمن اینکه نرخ بهره در این بانک‌ها بالاتر است. بنابرین این بانک‌ها جانشین بسیار مناسبی برای بانک‌های دولتی میباشند

موثرترین حمله به بانک‌های کوچک خواهد بود، چون دارای سرمایهٔ کمتری هستند، ولی‌ به هر حال نجات دادن این بانکها هم کار آسانتری می‌باشد. هر چند فکر می‌کنم که این روش در جمهوری اسلامی موثر نباشد، چون به راحتی‌ به بانک دستور میدهد که کسی‌ حق بستن حساب و برداشت از حساب خود را ندارد و با این کار جلوی این پروسه را می‌گیرد. در هر صورت این کار میتواند سیستم بانکی کشور را تا مدتی‌ مختل کند و آسیب پذیری سیستم را به رخ دولت بکشد.

دیامند و دیبویگ ۱۹۸۳ در مقالهٔ کوتاه خود، اولین مدل را برای ورشکستگی بانکها ارائه کردند که هنوز هم تدریس میشود. میتوانید مقالهٔ اصلی‌ را در این لینک پیدا کنید

نخریدن اوراق مشارکت

دولت با توزیع اوراق مشارکت در حقیقت از مردم برای تامین بخشی از بودجهٔ خود قرض می‌گیرد. با نخریدن این اوراق شما در تامین این بودجه شرکت نمی‌‌کنید.

نوشتن روی پولها

دولتها میتواند همچنین برای تامین قسمتی‌ از بودجه خود، پول چاپ کنند. برای مثال سوئد %۳.۲۲ از هزینه های دولت خود را در بازهٔ زمانی‌ ۹۴-۱۹۹۰ با چاپ پول به دست آورده است. این رقم برای آلمان %۲۰۸۹ و برای آمریکا %۲.۱۹ بوده است. اما این چاپ پول همیشه با درامد زایی همراه نیست. برای مثل این رقم برای فرانسه در مدت زمان مشابه % ۰.۸۳- بوده است. شرط درامد زایی برای یک دولت انست که نرخ رشد حجم پول از نرخ کاهش حجم پول واقعی‌ (نسبت حجم پول به شاخص قیمت یا به عبارت دیگر تورم) بیشتر باشد. به بیان ساده‌تر اگر تورمی که از افزایش حجم پول ایجاد میشود از نرخ رشد پول کمتر باشد، آنگاه این عمل برای دولت درامد زایی دارد.

چاپ پول برای دولت هزینهٔ بالایی دارد. هر چه اسکناس با ارزشتر باشد این هزینه هم بالاتر است. در مورد سکه این هزینه کاملا با ارزش پول برابری می‌کند و در بعضی‌ مورد تا ۲ برابر ارزش سکه می‌رسد. از آنجای که ظاهراً ایران در این زمینه هم به کشورهای خارجی‌ وابسته است، نوشتن شعار به روی اسکناس‌ها نه تنها هزینهٔ ریالی، بلکه هزینهٔ ارزی به دولت تحمیل می‌کند. با این کار می‌توان درامد دولت از محل حق الضرب پول را هم محدود کرد

اما مهمتر از این (که نهایتا هزینهٔ خیلی‌ زیادی برای دولت نیست) رساندن شعار و پیام این جنبش به همهٔ نقاط ایران و همهٔ اقشار مردم است. زیرا تا جمع آوری این پول و رسیدن به بانک، هر اسکناس صدها دست بین مردم میچرخد.

این روش اگر چه روش بسیار ساده ای است، از این جهت از همهٔ روشها موثرتر است. در این روش هم یک مکانیسم خود به خودی میتواند روی دهد. یعنی‌ اگر مردم اسکناس های زیادی دریافت کنند که حاوی شعار باشند، خود شروع به نوشتن به روی اسکناس‌ها میکنند. سعی‌ کنید به روی اسکناس‌های با ارزشتر بنویسید، چون از میان بردن آنها سختتر است و هزینهٔ بیشتر در بر دارد.

→ 9 دیدگاهدسته‌ها: اجتماعی · اقتصاد ایران
برچسب‌ها:

راهکارهای اقتصادی برای مبارزه با دولت کودتا (۱)

جولای 5, 2009 · 20 دیدگاه

۱- حمله به ریال

یکی‌ از موثرترین راه‌های  مقابله با حکومتهای دیکتاتوری، استفاده از قدرت بازار برای انتقال اطلاعات به قشر ضعیف جامعه و همراه کردن این قشر در مبارزات است. بازار به معنی‌ محلی برای تبادل پول و کالا (یا در شکلهای دیگر) قواعد مخصوص به خود را دارد که هیچ حکومتی نمیتواند با زور این قواعد را به بازار تحمیل کند. به عنوان مثال، دولت نهم نرخ بهره را کم و حجم پول را به شدت زیاد کرد که هر دو این عوامل منجر به یک تورم ۲۵ درصدی شد و دولت نهم چون از قواعد بازار پیروی نکرده بود، هیچ کاری برای پائین آوردن تورم نمیتوانست انجام دهد.

در این سری از یادداشتها سعی می‌‌شود  چند راهکار موثر برای ضعیف کردن دولت کودتا تشریح شود. بعضی‌ از این ایده ها قبلا بیان شده است، ولی‌ شاید به طور جدی به آنها پرداخت نشده است. بدیهیست این ایده ها وقتی‌ عملی‌ میشود که عده کثیری از ما در اجرای آن نقش داشته باشیم.

دوستانی که این متنها را میخوانند نباید برداشت کنند که اینها برای ضربه زدن به اقتصاد ایران است. اینها در حقیقت ضربه زدن به دولتی است که هیچ احترامی برای شهروندانش قائل نیست و پول خود را به جای آبادنی کشور صرف سرکوب کردن و کنترل کردن آنها می‌کند.

حمله به ریال (یا هر ارز دیگری) یعنی‌ اینکه تعداد زیادی عامل اقتصادی به طور همزمان دارایی‌های خود را که به ریال (یا هر ارز دیگری) میباشند بفروشند. از آنجایی که نرخ ارز ایران در مقابل دلار آمریکا ثابت می‌باشد، ریال را به راحتی‌ می‌توان در مواجهه با این خطر قرار داد. به بیان ساده تر وقتی‌ تعداد زیادی از عوامل اقتصادی (مردم) مایل به فروش دارایی‌های خود به ریال میشوند، عرضهٔ ریال زیاد میشود و با فرض ثابت بودن تقاضا برای ریال، قیمت ریال در مقابل دلار (یا نرخ ارز) پائین می‌‌آید.

در اصل، اگر این حمله موفقیت آمیز باشد (حتی تا حد کمی‌) یک مکانیسم خود به خودی روی خواهد داد و ریال به شدت ارزشش را در مقابل ارز‌های خارجی‌ از دست خواهد داد. به تعبیر دیگر اگر این حمله باعث تغییر نرخ ارز و سقوط ارزش ریال، حتی به مقدار کمی‌ (ولی‌ محسوس)  شود، دیگر عوامل اقتصادی که تا این لحظه در این مبادلات شرکت نکرده اند ، برای حفظ دارایی‌های خود، شروع به خرید ارز‌های خارجی‌ مینمایند که در نتیجه باعث موفقیت کامل این حمله خواهد شد.

به دلیل اینکه بانک مرکزی ایران نرخ بهره را ثابت نگاه داشته است، در ابتدا شروع به دفاع از ارزش ریال خواهد نمود. به این معنی‌ که اگر مردم شروع به خرید ارز‌های خارجی‌ (به طور مشخص دلار یا یورو) نمایند، بانک مرکزی را ناچار به پاسخ به این تقاضا  می‌کند. اما چون منابع بانک مرکزی و صندوق ذخیرهٔ ارزی محدود می‌باشد (به لطف اقدامات احمدی نژاد)، اگر این حمله‌ها به اندازهٔ کافی‌ موثر واقع شود، بانک مرکزی ناچار به خروج از سیستم نرخ ارز ثابت میشود. در این صورت نرخ ارز شناور خواهد شد، و زمانی‌ این اتفاق روی میدهد که ریال ارزش خود را به شدت از دست بدهد. این اتفاق قبلا برای آرژانتین و کشورهای آسیایی شرقی‌ رخ داده است. در زیر نمودار نرخ ارز آرژانتین را مشاهده می‌‌نمایید.

از آوریل ساله ۱۹۹۱ پزو آرژانتین به دلار لنگر انداخت. در دسامبر ۲۰۰۱ آرژانتین دارای دو نرخ ارز بود و در ژانویه ۲۰۰۲، پزو ارزش خود را بیش از ۵۰ درصد از دست داد.

از آوریل ساله ۱۹۹۱ پزو آرژانتین به دلار لنگر انداخت. در دسامبر ۲۰۰۱ آرژانتین دارای دو نرخ ارز بود و در ژانویه ۲۰۰۲، پزو ارزش خود را بیش از ۵۰ درصد از دست داد.

بنابراین استراتژی خیلی‌ ساده است: شروع به خریدن یورو یا دلار نمائید. همین. تنها اگر ۵۰۰ هزار نفر بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ دلار یا یورو خریداری کنند، دولت مجبور به صرف بیشتر از ۱ میلیارد دلار از صندوق ذخیرهٔ ارزی  و در نتیجه مجبور به ترک سیستم (عقب ماندهٔ) نرخ ارز ثابت میشود. در آن زمان ارزش ریال سقوط کرده است و شما از داشتن ارز خارجی‌ نه تنها ضرر بلکه سود فراوانی‌ می‌کنید. اما مهمتر از آن مبارزه ای که با دولت کرده اید بسیار ارزشمند است.

در این هنگام است که بسیاری از بازاری‌ها هم به شما میپیوندند (شاید نا خواسته برای سود شخصی‌)، ولی‌ به هر حال کمک بزرگی‌ برای به ثمر نشستن این حملهٔ اقتصادی به دولت میشوند.

همگان میدانیم که این دولت، پول مردم را صرف خرید تجهیزات مدرن برای سرکوبی آنها مینماید. بنابراین چه بهتر که دولت هر چه بیشتر فقیر باشد تا بداند بی‌ پشتوانهٔ مردمی هیچ قدرتی‌ ندارد. از آنجاییی که بخش اعظمی از محصولات مصرفی در ایران، وارداتی‌ می‌باشد، در صورت موفقیت این حمله، تورم زیادی به وجود خواهد آمد که باعث نا رضایتی همهٔ اقشار مردمی خواهد شد. بدین ترتیب پیام خود را که همانا بی‌ لیاقت بودن این دولت است به آحاد مردم خواهیم رساند. مزد افرادی که در این مبارزه شرکت میکنند به صورت اقتصادی و با در اختیار داشتن ارز خارجی‌، خود به خود به آنها باز گردانده میشود.

این دولت از نظر اقتصادی به شدت ضعیف شده است و این از آنجا پیدا است که لایحه‌ای به مجلس فرستاد که حاوی کاهش بودجه دیگر نهادهای غیر دولتی -از جمله سازمان بازرسی، قوهٔ قضاییه و دیوان عدالت اداری- بود، ولی‌ این لایحه مورد قبول مجلس واقع نشد.

بحث دیگری که مطرح است، خرید ارزی است که بازده بالاتری داشته باشد و همچنین تامین آن برای دولت مشکل آفرین تر باشد. به این دلیل من یورو را پیشنهاد می‌کنم، به دو دلیل: اول آنکه ایران درآمد خود را از طریق فروش نفت به دلار دریافت می‌کند، بنابرین ذخیره ارزی دولت در ابتدا به دلار می‌باشد. اما دولت پس از تحریمهای صورت گرفته و بعضی‌ کارهای ایدئولوژیکی‌ سعی‌ به جانشینی دلار با یورو نموده است. اما از آنجایی که اینکار همیشه ریسک تبدیل دلار به یورو را در پی دارد، یک ریسک به مجموع ریسک‌های بانک مرکزی و دولت اضافه می‌کند. به عنوان مثال اگر دلار ۱ سنت در مقابل یورو ارزان شود، بهایی که دولت برای تبدیل ۱ میلیارد دلار به یورو می‌‌پردازد برابر با ۱۰ میلیون  دلار است که بهای بسیار زیادی است. .

دلیل دوم آنست که کروگمن و بلانشارد در دو مقالهٔ جداگانه توضیح داده اند. کروگمن برندهٔ جایزهٔ نوبل ۲۰۰۸ در این مقاله پیشبینی‌ می‌کند که دلار به سرعت و در طی مدت زمان کوتاهی‌ ارزش خود را از دست خواهد داد. بلانشارد که در حال حاضر اقتصاد دان ارشد صندوق بین الملی پول است، همچنین معتقد است که دلار ارزش خود را از دست خواهد داد ولی‌ این پروسه با گذر زمان انجام میشود. به هر حال چیزی که همه به آن اعتقاد دارند اینست که دلار ارزش خود را از دست میدهد و این به دلیل کسری حساب جاری آمریکا است. در شکل زیر نرخ تبدیل یورو به دلار را از بدو پیدایش یورو مشاهده می‌کنید.

در این شکل روند صعودی یورو به دلار را پس از پیدایش یورو مشاهده می‌کنید

در این شکل روند صعودی یورو به دلار را پس از پیدایش یورو مشاهده می‌کنید

با این کار نه تنها ضربهٔ محکمی به دولت میزنید و آن را در بحران اقتصادی غرق می‌کنید (مانند آرژانتین ۲۰۰۲ و آسیای جنوب شرقی‌ ۱۹۹۸ و بسیاری مثالهای دیگر) بلکه مزد خود را به طور اقتصادی دریافت می‌کنید. این ایده را برای به سرانجام رساندن با همهٔ اطرافیان خود مطرح کنید.

→ 20 دیدگاهدسته‌ها: اجتماعی · اقتصاد ایران
برچسب‌ها:

تظاهرات امروز در پاریس

ژوئن 28, 2009 · نوشتن دیدگاه

عکسهای زیر مربوط به تظاهرات امروز ایرانیان مقیم پاریس است. در این تظاهرات بیش از 2000 نفر شرکت داشتند و شخصیتهای مهم فرهنگی و سیاسی ایرانی و فرانسوی حضور داشتند. از میان این شخصیتها می توان به محسن مخملباف و مرجانه ساتراپی اشاره کرد که در پارلمان اروپا هم سخنرانی کردند. چند انجمن دفاع از حقوق بشر نیز در این میان حضور نسبتا فعالی داشتند. این راهپیمایی از میدان باستیل آغاز شد و تا میدان ناسیون ادامه داشت

رضا دقتی - عکاس

رضا دقتی - عکاس

محسن مخملباف

محسن مخملباف

نماینده بین اللملی شهردار پاریس

نماینده بین اللملی شهردار پاریس

مرجانه ساتراپی

مرجانه ساتراپی

برای دیدن عکسهای بیشتر به فلیکر در گوشه صفحه یا تینی پیک مراجعه کنید

این هم فیلم این راهپیمایی در یوتیوب

→ دیدگاهی بگذاریددسته‌ها: رخدادهای پاریس
برچسب‌ها:

رژه همجنس گرایان در پاریس

ژوئن 28, 2009 · 3 دیدگاه

رژه همجنس گرایان در پاریس از بزرگترین و متنوعترین مراسمهای هم نوع خود در جهان می باشد. از این مراسم که از مونپرناس شروع می شود و به میدان باستیل خاتمه می یابد، هر ساله بیش ار نیم میلیون نفر بازدید  می کنند. این مراسم از ساعت 1:30 بعد از ظهر آغاز می شود و تا حوالی ساعت 8 ادامه می یابد . صدها اتحادیه اقتصادی و بازرگانی، حزبهای سیاسی و مدافعین حقوق بشر علاوه بر انجمن های  مدافع حقوق همجنس گرایان در این مراسم شرکت می کنند

عکسهایی را از این مراسم در زیر مشاهده می‌کنید. برای دیدن عکس‌های بیشتر به لینک فلیکر گوشهٔ صفحه مراجعه کنید.

اگر خواستید در نظرسنجی زیر هم شرکت کنید

→ 3 دیدگاهدسته‌ها: رخدادهای پاریس